قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2211

تاريخ الفي ( فارسى )

خود را در هرات نشانيده خود به جانب مرو معاودت نمود . و در تمامى بلاد خراسان غير از بلخ به نام سلجوقيّه خطبه خواندند . و سباشى كه در هرات مىبود چون خبر توجّه چغرى بيگ را شنيد در ساعت شهر را گذاشته روى به دار السّلطنهء غزنين نهاد . سلطان مسعود زبان سرزنش و توبيخ برآورده سباشى را به خطابهاى عنيف معاتب گردانيد و سباشى در مقام اعتذار آمده به عرض رسانيد كه : آنچه از لوازم سپاهيگرى و جانسپارى باشد از ما تقصير نشده . امّا جماعتى كه مؤيّد من عند اللّه باشند اگر تمامى مردم با ايشان در مقام نزاع و جدال درآيند غير از مقهوريّت و مغلوبيّت ، امرى ديگر بر آن مترتّب نخواهد بود . سلطان مسعود چون اين معنى را مىدانست ، لاجرم از سر سرزنش سباشى درگذشته در فكر استعداد لشكر و تهيّهء اسباب محاربه شد و فرمود تا خزاين اموال را بىحساب به ارباب شجاعت و شهامت و اصحاب جلادت داده با لشكرى فزون از مور و ملخ و شصت زنجير فيل از غزنين بيرون آمده به هفت روز به بلخ رسيد . و چون حصار آن شهر مندرس « 1 » شده بود حكم فرمود كه برج و بارهء آن شهر را محكم نموده مضبوط ساختند . و سلطان مسعود خود در بلخ قرار گرفته جمعى كثير از مبارزان سپاه خود را به رسم قراولى به سر راهها فرستاد . چون چغرى بيگ ، كه در مرو مىبود ، بر اين معنى اطلاع يافت ، مسرعان به اطراف و جوانب فرستاده از عمّ خويش و ساير امراى سلجوقيّه استمداد نمود . و چون در آمدن ايشان فى الجمله تأخيرى واقع شد ، چغرى بيگ با خوّاص امراى خود از مرو بيرون آمده عنان عزيمت به جانب بلخ منعطف گردانيد . و در اين اثنا ، يكى از سرهنگان چغرى بيگ كه در صحراهاى بلخ مىبود انتهاز « 2 » فرصت نموده با سى سوار جرّار به كنار اردوى سلطان مسعود رفته فيلى از فيلان خاصهء سلطان مسعود را راند و جمعى كثير از فيلبانان به عقب او شتافتند . سرهنگ چغرى بيگ فيل را پيش انداخت و خود با سوارى چند برگشته اكثر آن فيلبانان را به ضرب تيغ آبدار هلاك گردانيد و بقيّة السيف روى به گريز نهاده خبر به سلطان مسعود رسانيدند . سلطان مسعود از شنيدن اين خبر ، متحيّر و مبهوت شده دانست كه آفتاب دولت در صدد زوال و انتقال است . بنابراين ، مدّت يك سال و شش ماه در [ 261 ب ] بلخ نشست و تراكمه اطراف و نواحى و رساتيق « 3 » آن مملكت را تاراج و غارت مىكردند تا آنكه در محرّم سنهء تسع و عشرين و اربعمائه هجرى [ - برابر با چهار صد و نوزدهم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ] سلطان مسعود ، لشكرها آراسته با هفتاد هزار سوار جرّار و سى هزار پياده متوجّه حرب سلجوقيّه شد .

--> ( 1 ) . مندرس : كهنه و فرسوده . - و . ( 2 ) . انتهاز : غنيمت شمردن ، فرصت به دست آوردن . - و . ( 3 ) . رساتيق : جمع رستاق ، به معنى روستاها . - و .